چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶,Oct 18 2017

تبلیغ
عضویت در خبرنامه
چاپ دانلود ارسال
در نشست نقد و بررسی کتاب

نظام پدرسالاری یک نظام جنسیتی نیست/ هنوز نظام اقتدار دارای مراقبت در خانواده شکل نگرفته است/ با زنانی مواجه هستیم که علیه مردان بسیج شده‌اند

۲۰ مهر ۱۳۹۶ - ۹:۴۱:۳۹ کد مطلب: 8337

وقتی پدرسالاری دچار زوال شد منتظر بودیم که محبت زنانه در جامعه ظهور پیدا کند و ما این لبه غفلت‌شده از فرهنگ را که مراقبت و عشق است ببینیم؛ درکنار تأکید پدران بر قانون و انضباط. اما این‌طور نشد و ما با زنانی مواجه هستیم که علیه مردان بسیج شده‌اند و زبانی را در جامعه پدید می‌آورند که منطبق با منطق ترازو است و خشونت زن‌سالاری و مردسالاری و بدویت کودک‌سالاری در جامعه بروز پیدا کرد. درواقع این نگرانی و دغدغه ذهنی موجب نگارش این کتاب شد.

به گزارش نسیم شیراز، نویسنده کتاب "زوال پدرسالاری" گفت : نظام پدرسالاری یک نظام جنسیتی نیست و با مردسالاری متفاوت است. مردسالاری یک پدیده متأخر است و با جنسیت مرد در ارتباط است. اما پدرسالاری به گونه‌ای بود که در خانواده گسترده حتی مردان خانواده در کنار بقیه اعضاء خانواده، همه مقهور هیبت و تسلط پدر بودند. ولی به‌تدریج که با فرآیند زوال پدرسالاری مواجه هستیم، می‌بینیم مقوله‌ای سر بر می‌آورد به نام "مردسالاری" و قرینه آن هم زن‌سالاری و فرزندسالاری ظهور می‌کند.

 گروه علمی، تخصصی جامعه‌شناسی خانواده انجمن جامعه‌شناسی ایران، نشستی با عنوان نقد و بررسی کتاب "زوال پدرسالاری" نوشته دکتر محمد امین قانعی‌راد، در محل اصلی دفتر این انجمن در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار کرد. در این نشست دکتر عالیه شکربیگی؛ استاد دانشگاه و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد و دکتر باقر ساروخانی؛ استاد جامعه‌شناسی حضور داشتند و به عنوان کارشناس و منتقد کتاب به ایراد سخنرانی پرداختند. سخنرانی اصلی جلسه را دکتر محمد امین قانعی‌راد، جامعه‌شناس، عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و نویسنده کتاب "زوال پدرسالاری" برعهده داشت.

امین قانعی‌راد به عنوان اولین نکته‌ درخصوص کتاب خود بیان کرد: در این کتاب نظام پدرسالاری را یک نظام معرفتی معرفی کرده‌ام که دارای چارچوب شناختی است و از گذشته وجود داشته و این نظام امروز دچار زوال شده است.

وظیفه حمایتی و ظرفیت‌سازی هژمونی پدرسالاری/ توجه به نکات مثبت پدرسالاری
او افزود: این چارچوب شناختی در عین حال با یک چارچوب اجتماعی هم در تداخل بوده است. درواقع این نظام پدرسالار یک چارچوب تصمیم‌گیری و یک چارچوب حمایت از خانواده و همین‌طور یک چارچوب اقتدارگرایی را تشکیل می‌داده است و در برداشتی که من نسبت به نظام پدرسالاری دارم، صرفا پدرسالاری را به عنوان یک نظام اقتدار نمی‌دانم و معتقدم که اساساً هژمونی پدرسالاری در طی تاریخ به این دلیل بوده است که وظیفه حمایتی و ظرفیت‌سازی نیز داشته است و دارای نکات مثبتی بوده است. چون اساساً طوری با پدرسالاری برخورد می‌شود که انگار پدرسالاری یک نظام ستم تاریخی بوده است، درحالی‌که اگر در همان زمان بررسی کنیم می‌بینیم که این‌طور نیست و به این خاطر که در طی تاریخ وجود داشته است از یک نوع مشروعیت برخوردار بوده است.

نقش مادران در نظام پدرسالار
به گفته قانعی‌راد درواقع نظام پدرسالاری تصمیم‌گیری را برای خانواده تسهیل می‌کرد و صرفاً این‌طور نبود که قطب تصمیم پدران باشند بلکه مادران نیز نه تنها حامیان نظام پدرسالار بودند بلکه زمینه استمرار آن را فراهم می‌کردند و در حال حاضر هم مادرانی هستند که هنوز از پدرسالاری حمایت می‌کنند و در بعضی از مواقع این مادران هستند که به نیابت از پدرسالاری، اقتدار را اعمال و خلأ پدر غایب را در چارچوب پدرسالاری کامل می‌کنند.

نظام پدرسالاری یک نظام جنسیتی نیست/ پدرسالاری با مردسالاری تفاوت دارد
عضو هیأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور افزود: بنابراین نظام پدرسالاری یک نظام جنسیتی نیست و با مردسالاری متفاوت است. مردسالاری یک پدیده متأخر است و با جنسیت مرد در ارتباط است. اما پدرسالاری به گونه‌ای بود که در خانواده گسترده حتی مردان خانواده در کنار بقیه اعضاء خانواده، همه مقهور هیبت و تسلط پدر بودند. ولی به‌تدریج که با فرآیند زوال پدرسالاری مواجه هستیم می‌بینیم مقوله‌ای سر بر می‌آورد به نام "مردسالاری" و قرینه آن هم زن‌سالاری و فرزندسالاری ظهور می‌کند.

هنوز نظام اقتدار دارای مراقبت در خانواده شکل نگرفته است
او در این ارتباط به یک بخش از کتاب خود اشاره کرد که عنوان آن "سالارهای جدید در شرایط پساپدرسالاری" است و افزود: در مجموع امروز با سه نوع نظام شکل‌گرفته مواجه هستیم که نظام‌های اقتدار را بازتعریف می‌کنند و پدرسالاری دچار زوال شده است. ما شاهد شکل‌هایی از اقتدار هستیم که فاقد مراقبت هستند و هنوز شکل دیگری از تصمیم‌گیری در خانواده به‌وجود نیامده است که هم دارای اقتدار و هم با اعمال مراقبت باشد. چون اقتدار بدون مسؤولیت معنا ندارد.

مردسالاری کاریکاتوری از پدرسالاری است
قانعی‌راد درباره توصیف مردسالاری از واژه‌هایی مانند قدرت و زور استفاده کرد و ادامه داد: امروز مردسالاری ظهور پیدا کرده است که به یک معنا حاصل هیچ اقتداری نیست بلکه از جنس قدرت و زور است و مرد می‌خواهد براساس قدرت فیزیکی و جسمانی خودش اعمال قدرت کند که به نظر من یک تقلیدی از پدرسالاری است و درواقع یک کاریکاتوری از پدرسالاری می‌سازد.

با زوال پدرسالاری دو گروه در جامعه آزاد شدند
او گفت: همزمان با زوال پدرسالاری به طور خاص دو گروه در جامعه آزاد شدند. یک گروه زنان بودند و دیگری نسل جوان و فرزندان. به دلیل این‌که پدر معمولاً از نظر جنس مرد بود و از نظر سنی هم سالمند بود، به همین دلیل با زوال پدرسالاری، زن‌سالاری و فرزندسالاری بروز پیدا می‌کند. در بخشی از کتاب خود که به نام "فوران نوجوانی" است به این موضوع اشاره کردم که ما الان در جامعه شاهد این هستیم که سن بلوغ فرهنگی به 13 سال کاهش پیدا کرده و فرد 13 ساله از یک هوشمندی و سوادی برخوردار است که نسل سالمند از آن بی‌بهره است. این درحالی بود که پدر در دوره گذشته اقتدار دانشی داشت و دانش متناسب با سالمندی بود اما در نسل جدید این تناسب تغییر کرده و در بسیاری از موارد، سالمندان در مقابل رویش نوجوانی کم می‌آورند و با همین رویه هم در مورد زنان مواجه هستیم.

تحولات ساختاری که موجب کاهش اقتدار پدرها شد
به گفته این جامعه‌شناس در بسیاری از موارد، گاهی به غلط می‌پنداریم که این تحولات در تغییر نقش‌ها و آزادی‌های اجتماعی فقط به‌واسطه مبارزات زنان و جوانان به‌وجود آمده است؛ درحالی‌که در کنار آن، تحول ساختاری هم در این موضوع دخیل است که در مواقعی خود به خود و ناگزیر اتفاق افتاده است.

او درباره این تحولات ساختاری اظهار داشت: در کتاب توضیح داده‌ام که شاه درواقع به عنوان پدر سیاسی جامعه‌ بود. ولی در جایی یک پدر مهربان ظهور پیدا کرد و مردم فکر کردند که می‌توانند این پدر بداخلاق و ستمگر را کنار بزنند و به جای او پدر مهربان بنشانند. نظام سلطنت حامل یک نوع اقتدار پدرسالارانه بود که برهه‌هایی به میزان مسؤولیتی که برعهده داشت حامل مشروعیت نیز بود ولی در زمانی دچار بحران شد. درست در همان دوره که مبارزه با پدرسالاری سیاسی درحال اتفاق افتادن است، شاهد نوعی چالش و تنش‌هایی در دورن خانواده‌ها هستیم و حتی چه بسا در زمانی که شعار "مرگ بر شاه" سر می‌دادیم به گونه‌ای پدرسالاری خانوادگی خودمان را هم از صندلی اقتدار پایین می‌کشیدیم.

به گفته قانعی‌راد حداقل در عمل این اتفاق افتاد و درست بعد از انقلاب، اقتدار پدران به مرور از دست رفت. وقتی که مهم‌ترین پدر جامعه نمی‌تواند اقتدار داشته باشد، پدران سنتی هم اقتدار خودشان را از دست می‌دهند و زنان سنتی و مذهبی هم در خیابان‌ها حضور می‌یافتند.

این استاد دانشگاه درباره روند این تحولات ساختاری در جامعه گفت: درحقیقت این فرآیند از انقلاب مشروطه آغاز شد که به گونه‌ای فرآیند دموکراتیزه کردن جامعه بود که پایه‌های اقتدار را به چالش می‌کشید و بدون این‌که اساساً کسی فکر کند که این تحولات در خانواده هم تأثیر داشته باشد، بینیم تأثیرات خود را در خانواده گذاشته است.

او در ادامه صحبت‌هایش درباره این فرآیند تحولی مثال زد و گفت: تجربه شخصی خودم از پدری که در سن 90 سالگی فوت کردند این بود که ایشان در دهه 40 که دخترانش ششم ابتدایی را تمام کردند برای این‌که دیگر به مدرسه نروند برایشان معلم خصوصی اختیار کرد اما در دهه 80 آرزو داشت که نوه دختر خود تا مقطع دکتری درس بخواند و استاد دانشگاه شود.

قانعی‌راد ادامه داد: این تحولات در زیر پوست جامعه به‌تدریج اتفاق افتاده و به دلیل آن‌که ساختاری بوده است و زور پشت آن نبود، مؤثر و ماندگار است. تا جایی‌که امروز فقط جوانان نیستند که خواهان این باشند برای زندگی خودشان تعیین تکلیف کنند بلکه والدین نیز از این امر دفاع می‌کنند. گاهی اوقات سالمندان نقش گزینش و مشورتی دارند ولی درواقع بازهم جوانان هستند که تصمیم می‌گیرند و سالمندان چه در نقش پدر باشند و چه در نقش مادر، خیلی از این اتفاق آزرده نیستند.

نظام مادرسالاری افراد را "بودن" برخوردار می‌کرد
نویسنده کتاب "زوال پدرسالاری" درباره انگیزه خود از نگارش این کتاب گفت: درست است که در طی تاریخ پدرسالاری به فرد اجازه رشد نمی‌دادند و در دوره‌هایی نظام‌های مادرسالاری داشتیم. این نظام‌ها قبل از پدرسالاری بود و تجربه‌ای بسیار اخلاقی و رمانتیک در جامعه بود و اتفاقاً بسیاری از اصول اخلاقی در دوره مادرشاهی بنا نهاده شد. جامعه مادرسالاری به افراد این امکان را می‌داد که از بودن برخوردار شوند و پدرسالاری باعث شد که همه به دنبال داشتن باشند و کسی به فکر بودن نباشد.

با زنانی مواجه هستیم که علیه مردان بسیج شده‌اند
او ادامه داد: به همین دلیل وقتی پدرسالاری دچار زوال شد منتظر بودیم که محبت زنانه در جامعه ظهور پیدا کند و ما این لبه غفلت‌شده از فرهنگ را که مراقبت و عشق است ببینیم؛ درکنار تأکید پدران بر قانون و انضباط. اما این‌طور نشد و ما با زنانی مواجه هستیم که علیه مردان بسیج شده‌اند و زبانی را در جامعه پدید می‌آورند که منطبق با منطق ترازو است و خشونت زن‌سالاری و مردسالاری و بدویت کودک‌سالاری در جامعه بروز پیدا کرد. درواقع این نگرانی و دغدغه ذهنی موجب نگارش این کتاب شد.

تلاش برای ایجاد یک کلیت انسانی نه غلبه یک جنس بر جنس دیگر
مطابق گفته‌های قانعی‌راد، او به یک کلیت انسانی اعتقاد دارد و دغدغه این را دارد که چگونه می‌شود مادر و پدر، شفقت و علم، احساس و عقل در یک تعامل انسانی قرار گیرند و غلبه یک جنس بر جنس دیگر و غلبه جوانان بر سالمندان و یا سالمندان بر جوانان بروز نکند. به گفته او باید نتیجه زوال پدرسالاری، برآمدن انسان باشد تا ما شاهد یک فرهنگ انسانی باشیم و این فرهنگ در قالب خانواده مدنی شکل می‌گیرد. خانواده‌ای که با گفت‌وگو سامان یافته و این گفت‌وگو، گفت‌وگویی همدلانه است؛ نه صرفاً بر اساس منطق و عقل. جای منطق در آکادمی‌ها است و این کتاب می‌تواند کمک کوچکی در جهت این باشد که بتوانیم از یک خانواده پدرسالار به سوی یک خانواده انسانی و مدنی حرکت کنیم.

پدرسالاری و خانواده مدنی دو موضوع عمده کتاب زوال پدرسالاری
به گزارش مهرخانه، در ادامه ساروخانی درباره محتوای کتاب با بیان این‌که این کتاب دارای دو حوزه عمده است که حوزه‌هایی بسیار مهم هستند، توضیح داد: حوزه پدرسالاری و حوزه خانواده مدنی دو موضوع عمده این کتاب هستند و دکتر قانعی‌راد سعی کرده است از دور به موضوع خانواده و پدرسالاری نگاه کند و وقتی که این نگاه از دور باشد، بسیار واقع‌بینانه می‌شود و بسیاری از جزئیات به‌درستی دیده می‌شود.

خانواده پدرسالار ابژه تولید می‌کند نه سوژه
او افزود: نکته‌ای که نویسنده بارها آن را تکرار می‌کنند زوال پدرسالاری است که از نظر من دارای بعد منفی است و فکر می‌کنم به نوعی القا کننده این است که خانواده از پدرسالاری رها شده است. من هم این موضوع را قبول دارم چون خانواده پدرسالار یک خانواده انحصار قدرت است و ابژه تولید می‌کند تا سوژه و فرزندان این خانواده، منفعل هستند. این ابژه‌شدن انسان برخلاف طبیعت انسانی است که همان اندیشه و خلاقیت و ساختن است. من همیشه اعتقادم بر این است که ازدواج برخورد فرهنگ است با طبیعت. طبیعتی که می‌خواست غریزی و رها باشد، ازدواج آن را سامان و پایداری و نظم می‌دهد و در درون ازدواج است که باید بر اساس اصول انسانی تربیت فرزندان صورت گیرد.

در کارگاه پدرسالاری کوتوله‌ها به‌وجود می‌آیند
این جامعه‌شناس افزود: یکی از موضوعاتی که همیشه می‌گویم این است که معتقدم در کارگاه پدرسالاری کوتوله‌ها به‌وجود می‌آیند. یعنی تا آن‌جایی که باید انسان فکرش رشد نمی‌یابد و در جامعه‌ای که پدرسالاری وجود دارد، مردم همواره نیاز دارند که از کسی تبعیت کنند؛ چون در خانواده پدرسالار رشد پیدا کرده‌اند.

به گفته ساروخانی، خانواده پدرسالار، حامل اقتدار شخصیتی بود. اما بیشتر شخصیت‌ها را قدرت می‌داد و مهم نبود چه چیز می‌گویند بلکه مهم این بود که چه کسی می‌گوید. بر همین اساس شخصیت قدرت‌محور، ارتباطاتش را متمرکز بر قدرت می‌کند.

جامعه فاقد خانواده، جامعه‌ای متزلزل و فروپاشیده است
او اظهار داشت: ما معتقدیم که خانواده، میراث فرهنگی بشری است و نمی‌توانیم جامعه‌ای را تصور کنیم که فاقد خانواده باشد. برای همین می‌بینیم هرگاه که خانواده تضعیف شد، جامعه چنان دچار تزلزل شد که مسؤولان و دست‌اندرکاران به تکاپو و تقلا افتادند. مثلاً در انقلاب اکتبر 1917 در شوروی که بلشویسم روی کار آمد این نکته بیان شد، حالا که ما توانستیم مالکیت انسان بر کالا را از بین ببریم چرا نتوانیم مالکیت انسان بر انسان را از میان برداریم. هرگز خانواده در روسیه بعد از انقلاب لغو نشد بلکه ضعیف شد؛ به طوری‌که طلاق بسیار شیوع پیدا کرد و فرزندان نامشروع افزایش یافت و چنان جامعه در آشوب قرار گرفت که در سال 1931 قانون خانواده را پدید آوردند و برای طلاق مالیات تصاعدی قائل شدند.

چگونه دچار فروپاشی خانواده نشویم؟
این استاد دانشگاه به بخشی از کتاب اشاره کرد و افزود: کتاب در جایی این سؤال را مطرح می‌کند که چگونه در کنار زوال خانواده پدرسالار دچار فروپاشی خانواده نشویم؟ در این‌جا سه دیدگاه مطرح است. یک دیدگاه، دیدگاه جبرگرایی است که می‌گوید حتماً خانواده در مسیری به‌خصوص قرار خواهد گرفت و این تغییرات ناگزیر است. بسیاری از جامعه‌شناسان اعتقادی به این‌گونه دیدگاه‌ها ندارند؛ چراکه اساساً الگویی واحد برای همه جوامع بشری وجود ندارد. دیدگاه بعدی دیدگاه امکان‌نگری است که اصولاً همه احتمالات را در نظر می‌گیرد و هیچ نتیجه متقن و دقیقی را ارائه نمی‌دهد و این دیدگاه نیز طبیعتاً مبتنی بر دانش نیست و دیدگاه سوم، دیدگاه نظم تناسب است که طبق این دیدگاه بیان می‌شود که پدرسالاری به عصر دیگری تعلق داشت و با پایان یافتن آن خانواده را هم برده است و حالا ما در عصر دیگری هستیم و متناسب با آن باید خانواده جدیدی ظهور کند که خانواده ستاکی که متشکل از پدر و مادر و فرزندان است، امروز مطرح می‌شود.

بینش تسلیم در مقابل بینش رهایی‌بخش
به گفته ساروخانی در جامعه‌شناسی دو بینش وجود دارد یکی بینش تسلیم و تمکین در قبال واقعیت و دیگری بینش رهایی‌بخش. در بینش تسلیم، تمکین در قبال واقعیت وجود دارد و معتقدان به این بینش اعتقاد دارند که بعد از تسلیم شدن است که بر واقعیت حاکم خواهیم بود. اما بینش دیگری نیز وجود دارد که می‌گوید ما باید واقعیت را بپذیریم اما بایستی به جامعه راه را هم نشان دهیم که جامعه‌شناسی رهایی‌بخش در این‌جا مطرح می‌شود و دکتر قانعی‌راد بر اساس آن این کتاب را نگارش کردند.

او تصریح کرد: راهکاری که در کتاب در قبال زوال پدرسالاری ارائه شده است، خانواده مدنی است و من فکر می‌کنم که این خانواده باید یک ذخیره ارتباطی داشته باشد. چون در گذشته زنان تنها موجودات بیولوژیک بودند و جامعه‌پذیری اجتماعی در آنان وجود نداشت و مردی که وارد خانواده می‌شد، تنها بود چون همزبان و مشاور نداشت. اما حالا ما با زنی مواجه هستیم که دانشگاه‌های ما را به تسخیر خود درآورده‌ است.

خانواده عصر جدید باید مظهر گفت‌وگو باشد
این استاد دانشگاه در پایان صحبت‌هایش درباره ویژگی‌های خانواده مدنی بیان کرد: ما باید جامعه‌ای بسازیم که جنسیت در آن کم‌رنگ است و انسانیت را ترویج می‌کند. برای رسیدن به چنین جامعه‌ای باید از خانواده شروع کنیم. بسیاری از زنان امروز نیز هنوز هم فرزندان خود را با تبعیض‌های جنسیتی بزرگ می‌کنند و ناتوانی آموخته را در ذهن دختر خود جای می‌دهند که بایستی این مسائل در خانواده‌ها اصلاح شود.

ساروخانی افزود: علاوه بر این‌که خانواده عصر جدید باید مظهر گفت‌وگو باشد و در این خانواده قدرت وجود ندارد بلکه اقتدار است که حرف اول را می‌زند که برخلاف قدرت که پدیده‌ای بسته است دارای اقتداری است که حاصل اندیشه‌ای منطقی، قابل قبول، قابل دفاع است و پدیده‌ای تفاضلی است که هم مرد و هم زن در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت دارند. درواقع خانواده مدنی کارگاهی است که در آن فرزندان فرهیخته رشد می‌کنند.

سیاست‌های دولتی نتیجه معکوسی بر خانواده داشته است
 سپس شکربیگی به عنوان سخنران آخر این نشست در مورد روند دموکراتیزه‌شدن خانواده نکته‌‌هایی را بیان کرد و افزود: این کتاب بحث دموکراتیزه‌شدن خانواده را مطرح می‌کند. درواقع خانواده‌ای که می‌خواهد در فرآیند دموکراتیک قرار بگیرد طبیعتاً می‌خواهد خودش باشد و خودش نقش بازی کند. منتها این خانواده در کنار سیاست‌های دولت تحت عنوان سیاست‌های خانواده روبه‌رو است و به دلیل این‌که خانواده امروز در جامعه به لحاظ تحولات نگرشی بسیار جلوتر از ساختارهای حقوقی، سیاسی و... حرکت می‌کند لذا بسیاری از آسیب‌ها و مشکلات به خاطر سیاست‌های اشتباه دولت است که نتیجه معکوس در خانواده داشته است.

به گفته شکربیگی این‌که ما امروز این تحولات را به نام فروپاشی و بحران قلمداد کنیم، درست نیست و به نظر می‌آید که همه این شرایط حاصل تغییری ناگزیر است. درواقع خانواده دارد الگوهای زندگی خودش را تغییر می‌دهد و همه این تغییرات حاصل دگرگونی‌ها و دخالت‌های بیرونی و یا تغییرات درونی بوده است. اما بسیاری از تحولات بیرونی با ویژگی‌ها و دگرگونی‌های درونی در تناقض قرار گرفتند و خانواده را دچار زایمان زودرس کرده‌اند.

در دوره جدید خانواده‌های پایدار دچار بلاتکلیفی شده‌اند
این جامعه‌شناس با بیان این‌که به نظر می‌رسد که جامعه ما امروز از حالت به‌هنجار بودن خارج شده است، گفت: نگرانی دکتر قانعی‌راد کاملاً به جاست که در زوال پدرسالاری خانواده‌های پایدار بلاتکلیف می‌مانند. به ما گفته می‌شود که نوعی از سبک زندگی ابرانی اسلامی باید جایگزین شود اما تا الان شاخصه‌های آن نامعلوم است. مگر می‌شود که با وجود همه تنوعاتی که در خانواده‌ها وجود دارد به یک‌گونه از سبک زندگی راه پیدا کنیم؟

او افزود: در بیش از سه دهه تاریخ ما در مورد تحولات خانواده، تنها این روانشناسان بودند که حضور داشتند و وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که حتی در طرح‌هایی که برای خانواده تدوین می‌شود از کارشناسان روانشناسی استفاده می‌کنند و امروز این کتاب نشان می‌دهد که جامعه‌شناسی هم حرف برای گفتن دارد. خانواده ما درواقع در بستر اجتماع دچار تحول شده است؛ بنابراین ضروری است که از نظریات کارشناسی جامعه‌شناسان در تبیین این شرایط امروزی استفاده شود.

منبع: مهرخانه

انتهای پیام/


نام:                       

پست الکترونیک: 
نظر شما:  

نظرات بینندگان

آخرین عناوین